بیرق عزا

متن مرتبط با «کاش و کاشکی» در سایت بیرق عزا نوشته شده است

سکوت...

  • نیلوبلاگ

    هوالرئوف عاقبت یک روز حرفهای ناگفته دلم را به چشمانت می گویم... سکوت کرده ام نبودنت را ...

    ادامه مطلب
  • لایق وصل تو که من نیستم

  • نیلوبلاگ

    هوالرئوف خوب می دونم لایق وصل شما نیستم... اما مولا جان بگو با دلم چه کنم؟ ...

    ادامه مطلب
  • من کی غیر از وصل شما را خواسته ام

  • نیلوبلاگ

    هوالرئوف دانشمند بزگوار حضرت آیه الله استاد حاج سید حسن ابطحی مدظله عالی در جلد دوم کتاب ملاقات با امام زمان (عج) چنین می نویسند: در قدیم، ساختمان مسجد جمکران آنقدر وسعت نداشت که جمعیت زیادی در آن جمع شوند. علاوه راه ماشین خوبی هم نداشت که مردم به سهولت به آنجا بروند. لذا مسجد جمکران تنها برای چند نفر عاشقان پر حرارت آن حضرت باقی می ماند. که آنها به هر نحوی که ممکن بود شبهای جمعه خود را به آنجا می رساندند. ولی بقیه شبها مسجد خالی بود که طبعا درش را خادم مسجد می بست و می رفت. پیرزن با صفایی که ش...

    ادامه مطلب
  • معقول ترین راه برای رسیدن به خدا

  • نیلوبلاگ

    هوالرئوف شهادت مقصد نیست... راه است... مقصد خداست... و شهادت معقول ترین راه برای رسیدن به خداست.... اللهم الرزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک...

    ادامه مطلب
  • انگار که قسمت نیست چشمانم کربلایی شوند....

  • نیلوبلاگ

    هوالرئوفپایم که جامانده...دلم را می فرستم به زیارت ارباب...انگار که قسمت نیست....xa0چشمانم کربلایی شوند...امسال هم دلم راهی کربلا میشود......

    ادامه مطلب
  • هر چه کردم تا ببندم ساک خود اما نشد...

  • نیلوبلاگ

    هوالرئوف هرچه کردم تا ببندم ساک خود اما نشد هی دویدم تا بگیرم عاقبت ویزا نشد خواستم با دوستان از بصره گردم رهسپار با رفیقان تا حرم هم جاده و هم پا نشد در تکاپو بودم آقا تا بگیرم پاسپورت پاسپورتم را گرفتم لیک بی ویزا نشد مادرم اسپند و آب و آینه آورده بود زیر قرآن رد کند وقت سفر، ما را نشد از همه درخواست کردم تا حلالم میکنند؟ تا که باشم کربلا من نائب آنها نشد اربعین قول داده بودم با رفیقان عازمیم هم سفر، موکب به موکب،سینه زن، حالا نشد باز داغ کربلا بر سینه ام امسال ماند نامه اذن دخولم اربع...

    ادامه مطلب
  • کاش...

  • نیلوبلاگ

    هوالرئوف کاش کنار پنجره فولادت یک لحظه سکوت بود و من بودم و تو......

    ادامه مطلب
  • ای کاش بیایی...

  • نیلوبلاگ

    هوالرئوف ای کاش بیایی با آمدنت همه چیز خوب میشود.......

    ادامه مطلب
  • امام مهربونی

  • نیلوبلاگ

    هوالرئوف میگریم آنقدر تا کمی وا شود دلم در بین زائران شما جا شود دلم دارد دوباره می ترکد بغض عاشقت قدری بخند بلکه خنثی شود دلم مخفی شده است کنج ضریح تو روح من دست مدد بگیر که پیدا شود دلم...

    ادامه مطلب
  • پرواز

  • نیلوبلاگ

    هوالرئوف گفتم کلید و قفل شهادت شکسته است یا اَندرین زمانه در باغ بسته است خندید و گفت ساده نباش ای رفیق در بسته نیست بال و پر ما شکسته است...

    ادامه مطلب
  • انگشت و انگشتر

  • نیلوبلاگ

    هوالرئوف آسمان سرخ امشب بوی باران می دهدxa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0خواب پر آرامشش تعبیر باران می دهدسرخی چشمان شب از فرط کم خوابی است یاشرح حال دوری یوسف ز کنعان می دهدبا زبان بی زبانی باز برق از رعد گفتبغض سنگین شب امشب بازهم جان می دهدناله هایی می رسد از دور شاید مادری استیا سری بر روی نیزه درس قرآن می دهدحاجیان قربانی عاشق نمی دانید چیست؟طفل شش ماهه برای عید قربان می دهداز همه انعام کوفیان همین بس که نیست کهتازیانه، کعب نی کوفه به مهمان نمی دهدگر علی حین رکوعش داد انگشتر، حسیندر سجود انگشت و انگ...

    ادامه مطلب
  • رحمی کند خدا به دل خون مادرش

  • نیلوبلاگ

    هوالرئوفاز تو گهواره ای ماند،ببرندش غارتولی ای کاش سر رأس تو دعوا نشود....

    ادامه مطلب
  • حاسبوا اقبل ان تحاسبوا

  • نیلوبلاگ

    هوالرئوف اومد روی یه صفحه کاغذ نوشت: حاسبو اقبل ان تحاسبوا. یه کم پایین تر اسم چندتا گناه رو ردیف کرد و جلوی اونها رو خالی گذاشت. بعدش هم برگه رو تکثیر کرد و به هر کدوم از مربیا یه دونه داد. بهشون هم گفت: شبها بنشیند، کاراتون رو بررسی کنید ببینید خدای نکرده چندتا دروغ گفتید؟ غیبت چند نفر رو کردید؟ تهمت زدید یا نه؟ بدبینی داشتید؟ کارهای خوبتون چقدر بوده؟ و ... خلاصه باید حواسمون به کارامون باشه. سر ماه اگه یه نگاه به برگه بندازید حساب کار دستتون میاد. این کار شهید تاثیر زیادی رو مربیا گذاشت و خی...

    ادامه مطلب
  • شهید روز عاشورا

  • نیلوبلاگ

    هوالرئوف ظهر روز عاشورا بود. درست 72 نفر بودیم. یکی از نیروها بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. 71 نفر شدیم. شهید هاشمی دستور داد از سنگرها بیرون بیاییم تا به نماز بایستیم. این در حالی بود که رگبار گلوله و خمپاره دشمن از هر سو می بارید. دیده بانهای دشمن به خوبی ما را می دیدند. مشغول خواندن نماز جماعت شدیم. به خدا قسم با آنکه آتش دشمن بی امان بود، اما آن روز خون از دماغ کسی جاری نشد. شهید هاشمی با این عمل حسینی خود به عراقیها فهماند که سلاح اصلی ما سلاح ایمان است و ما می توانیم با این سلاح هر مت...

    ادامه مطلب